سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
فقط یک کلیک
دانشمند باش، یا دانشجو، یا شنونده، و یا دوستدار آنان . پنجمین مباش که هلاک می شوی . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

ارسال‌کننده : مد در : 9/11/89 11:31 عصر




کلمات کلیدی :

ارسال‌کننده : مد در : 3/10/89 2:52 صبح




کلمات کلیدی :

دو داستان زیبا و واقعی

ارسال‌کننده : مد در : 28/9/89 10:49 عصر

                                                                     ماشین


مردی داشت ماشینی که به تازگی خریده بود پولیش میزد که دید پسره 4سالشیه تیکه سنگ برداشته و داره خطوطی روی بدنه ماشین میتراشه و مرد عصبانی دست بچه رو گرفت و شروع کرد به ضربه زدن به دستش بدون این که متوجه باشه این ضربه ها رو با یه آچار می زنه .


بچه به بیمارستان منتقل می شه و به خاطر شکستگی های متعدد انگشت های دستش رو قطع می کنند وقتی بچه پدرش رو با چشم های شرم زده می بینه ، می پرسه بابا کی انگشتام درمی آیاد ( رشد می کنه )؟ پدر که خیلی به هم ریخته بود حرفی برای گفتن نداشت برگشت پیش ماشین و چند لگد محکم به ماشین زد. بعد درمونده از کاری که کرده بود رو بروی ماشین زانو زد و چشمش به خراش های روی بدنه ماشین افتاد.


دید که پسرش داشته می نوشته «بابا دوستت دارم» گریه‌آور


فردای اون روز مرد خودکشی کرد


خشم (‌نفرت )‌ انتها ندارد ، دومی رو انتخاب کنیم که زندگی عاشقانه و قشنگی داشته باشیم و یادمون باشه وسایل برای مصرف و انسان ها برای دوست داشتن ( دوست داشته شدن)  و این مشکل برزگ این دنیاست...


 


 


                                                                           عالم فروتن


گویند که زمانی در شهر دو عالم می زیستند ، روزی یکی از این دو عالم که خیلی پرمدعا بود کاسه گندمی در دست گرفت و بر جمعی وارد شد و گفت : این کاسه گندم من هستم .( از نظر علم و ....)سپس دانه گندمی از آن برداشت و گفت : و این دانه گندم هم فلان عالم است!و شروع کرد به تعریف از خود گفتن و این خبر به گوش آن عالم فرزانه رسید . و فرمود به او بگویید آن یک دانه گندم هم خودش هست . من هیچ نیستم ...تبسم


 




کلمات کلیدی :

ارسال‌کننده : مد در : 26/9/89 1:4 صبح




کلمات کلیدی :